خنده

اینجا باید فقط خندید :D

خنده

اینجا باید فقط خندید :D

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
  • ۹۵/۰۲/۰۴
    45
  • ۹۴/۱۲/۲۵
    44
  • ۹۳/۰۳/۲۹
    43
  • ۹۳/۰۳/۲۹
    42
  • ۹۲/۰۹/۳۰
    41
  • ۹۲/۰۶/۲۲
    40
  • ۹۲/۰۵/۲۷
    39
  • ۹۲/۰۵/۲۳
    38
  • ۹۲/۰۵/۲۳
    37
  • ۹۲/۰۵/۲۳
    36

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۲:۰۰
جو آن

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ اسفند ۹۴ ، ۱۹:۱۵
جو آن


فامیل: آقای مجری امروز قراره واس این بچه برم خواستگاری
مجری: چی!؟ این که بچه س...
فامیل: من نصف این بودم زن گرفتم! این که دیگه لندهوری شده واس خودش!!
مجری: آخه این نه درس خونده،نه کار داره...
بچه: نه کف کرده!
فامیل: شما مگه تلوزیون نمیبینی؟ همش میگن مهم تفاهمه
مجری: آخه این بچه اصلاٌ میفهمه تفاهم ینی چی؟
فامیل: بله که میفهمه خودم بهش یاد دادم،تازه خیلی چیزای دیگه هم بلده،بابایی اونایی که دیروز بهت یاد دادمو بگو به آقای مجری...
بچه: نهادینه سازی صرفه جویی در مصرف آب،مبارزه با ترویج فرهنگ غربی،مذاکرات پنج بعلاوه یک
مجری: ینی چون چارتا کلمه قلمبه سلمبه یاد گرفته دیگه وقت زن گرفتنشه؟
فامیل: آقای مجری زن گرفتن که چیزی نیس،مردم با همین چارتا کلمه وزیر میشن!!!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ خرداد ۹۳ ، ۲۲:۳۱
جو آن

1. اگه یه خر آدمو بوس کنه بهتر از اینه که یه بوس آدم رو خر کنه!


2. گاهی کسی را دوست داریم او نمی فهمد، گاهی کسی ما را دوست دارد ما نمی فهمیم، خلاصه یه مشت نفهم دور هم جمع شدیم اجتماع تشکیل دادیم.





۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ خرداد ۹۳ ، ۲۲:۰۰
جو آن


بدون شرح!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ آذر ۹۲ ، ۱۵:۱۸
جو آن

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ شهریور ۹۲ ، ۱۵:۵۴
جو آن

پسره میگه من عاشقتم میخوام باهات ازدواج کنم.

دختر: خونه داری؟

نه...

دختر حرفشو قطع میکنه: بی ام و داری؟

نه...

چقدر حقوق میگیری؟

پسر: حقوق ندارم آخه...

دختر: برو گمشو چی فکر کردی به من پیشنهاد دادی؟ و میره

پسر با خودش می گه: من چندتا ویلا دارم خونه واسه چی؟ یه پورشه با یه بنز دارم بی ام و دوست ندارم. چجوری حقوق بگیرم وقتی خودم مدیر شرکتم؟

و اینگونه بود که پسر رفت و دختر ( تـــــُـــرشید )

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ مرداد ۹۲ ، ۱۸:۱۶
جو آن

سر جلسه به جلوییم می گم سوال ۳ بلدی ؟ میگه آره می خوای ؟
میگم پَ نَ پَ نگرانت بودم می خواستم اگه ننوشتی بت بگم


.پ.ن.پ.


رفتم آفتابه آوردم آب بریزم تو رادیات ماشین. رفیقم میگه از تو دستشویی آوردی؟

گفتم پـَـ نـَـ پـَـ از تو یخچال آوردم گفتم تابستونه ماشینه حال کنه.



.پ.ن.پ.


به دخترم یه قسمت گوشت چرخ کرده فریز شده تو نایلون دادم میگم بپز.

میگه از پلاستیک درش بیارم؟

گفتم پـَـ نـَـ پـَـ با پلاستیک بنداز بپزه قوت بگیریم تا دوروز گشنمون نشه


.پ.ن.پ.


دزده اومده بود خونه مون، همه چی رو بهم ریخته بود.

پلیسه اومده میگه: دزد اومده؟

گفتم: پـَـ نـَـ پـَـ میخوایم دکوراسیون عوض کنیم، گفتیم شما هم نظر بدی


.پ.ن.پ.



اس ام اس اومده "هم میهنان عزیز،محصولات لبنی میهن فقط با آرم میهن عرضه میشود."

پـَـ نـَـ پـَـ مافکر کردیم با آرم شبکه 3 عرضه میشه


.پ.ن.پ.


ماشینو بردم کارواش یارو میگه میخوای بشوری؟

پـَـ نـَـ پـَـ تو خونه شستم. اومدم فقط اتو بزنم

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ مرداد ۹۲ ، ۰۲:۳۴
جو آن

بگذار قلم را به غزل بسپارم
شاید گره ای باز شود از کارم
پرسید: مگر تو هم غزل می گوئی؟
گفتم: په نه په! فقط رباعی دارم !


.پ.ن.پ.


دوستم زنگ زده میگه چکار میکنی ؟ میگم ماشینمو آوردم تعمیرگاه . میگه مگه خرابه ؟
پــــ نَ پـَــــ آوردمش تعمیرگاه عیادت دوستای مریضش


.پ.ن.پ.



یارو اومده می بینه همکارم توی اتاق نیست باز می پرسه خانم فلانی نیست؟
پـــ نه پـــ هستن. افتادن پشت اون کمد. با خط کش بزن در بیاد


.پ.ن.پ.


رفتم باغ وحش از نگهبان می پرسم ببخشید آقا قفس شیرا کجاست ؟
میگه بازدید کننده ای ؟
میگم پَ نَ پَ از اقوامش هستم اینورا کار داشتم گفتم سری بهش بزنم


.پ.ن.پ.


دارم چایی میخورم داغ داغ سوختم ، بابام میگه : سوختی ؟
میگم : پ نه پ رفتم مرحله بعد !!!


.پ.ن.پ.


رفتم دم مغازه به فروشنده می گم قرص پشه داری؟
می گه واسه کشتنش می خوای؟
پـَـ نه پَــ، برای سردردش می خوام!


.پ.ن.پ.


ایستک خریدم ، در باز کن رو دادم به دوستم
میگه : با این بازش کنم ؟!!!
میگم پ نه پ !!! روش راست کلیک کن!
اوپن ویت رو بزن ! با اینترنت اکسپلور بازش کن !!


.پ.ن.پ.


بعد از اینکه دو ساعت تو صف عابر بانک واستادم تا پول بگیرم یارو برگشته می گه:آقا ببخشید سالمه؟

میگم پ ن پ مریضه اینم صف عیادت کننده هاست!


.پ.ن.پ.


خانومه وایساده بود جلوی پله برقی نمیرفت روش. دوستم میگه یعنی میترسه؟

پـَـَـ نــه پـَـَـــ مونده با پای چپ بره ثواب داره یا با پای راست!!


.پ.ن.پ.


فامیلمون اومده خونمون میگه از وقتی کولر گذاشتین خونتون اینقدر خنک شده ؟

گفتیم پـَـــ نــه پـَـــ از وقتی توی کانون فرهنگی آموزش ثبت نام کردیم !


.پ.ن.پ.


رفتم دستشویی عمومی در میزنم میگم یکم سریع تر.

میگه شمام دستشویی داری؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم ببینم شما کم و کسری نداری ؟


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ مرداد ۹۲ ، ۰۲:۲۷
جو آن


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ مرداد ۹۲ ، ۰۲:۱۴
جو آن

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ ارديبهشت ۹۲ ، ۲۳:۴۵
جو آن


کاندیدای ریاست جمهوری یازدهم!

به نظر شما ممکنه تایید نشه؟ پسر به این خوش تیپی!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ ارديبهشت ۹۲ ، ۲۳:۵۶
جو آن

تا حالا دقت کردین لذتی که در پرت کردن شلوار گوشه اتاق هست، تو زدنش به چوب لباسی‎ ‎نیست


...


تا حالا دقت کردی وقتی کباب با برنج میخوریم 90% حواسمون به اینه که هردوتاش باهم تموم شه


...


تا حالا دقت کردین ما به بانک اعتماد میکنیم پولامونو میذاریم اونجا ولی بانک به ما اعتماد نداره حتی خودکار هاشو هم زنجیر کرده


...


دقت کردین جمله ” تا 5 دقیقه دیگه آماده ام.” خانوما و جمله ” تا 5 دقیقه خونه ام.” آقایون یه معنی رو میده

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ ارديبهشت ۹۲ ، ۰۰:۴۳
جو آن

::گاهی خوبه جدی باشیم::

یه روز یه رشتی که طلبه حوزه علمیه بود در مخالفت با نفوذ بیگانگان در کشورمون قیام مسلحانه می کنه ولی  هرگز حاضرنمیشه با سرباز ایرانی بجنگه. اون رشتی وطن دوست و با غیرت رو با نام میرزا کوچک خان جنگلی میشناسیم.


...


یه روز یه ترکـــه میره جبهه ، بعد از یه مدت فرمانده میشه، یه روز بهش می گن داداشت شهید شده افتاده سمت عراقی ها اجازه بده بریم بیاریمش جواب میده کدوم داداشم؟! اینجا همه داداش من هستن، اون ترکـــه تا زنده بود جنگید و به داداش های شهیدش ملحق شد اون ترکـــه کسی نبود جز مهدی باکری


...


یه روز یه رشتیه با گویش کاملا رشتی که زمانی رییس دانشگاه ملی ایران ( بهشتی ) بود ، پایه گذار دانشگاه صنعتی آریامهر ( شریف ) میشه ولی عشقی عجیب به تربیت فرزندان ایران دلیل همیشگی اون برای حضورش در دبیرستان البرز بود اون رشتیه نخستین دکترای ریاضی ایران یعنی دکتر محمدعلی مجتهدی بود.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ ارديبهشت ۹۲ ، ۰۰:۳۹
جو آن

حموم بودم،مامانم میزنه به در
میگم:بله؟
میگه:حمومی؟
میگم:په نه په اینجا لندن هست صدای منو از رادیو بی بی سی میشنوی!!!
میگه:در زدم بهت بگم مهمونها اومدن دختراشون هم رفتن تو اتاقت دارن با کامپیوترت کار میکنن،
لباس و حوله ات رو هم از پشت در بر میدارم که امشب رو لندن بمونی
تا فهم درست جواب دادن رو یاد بگیری،
احتمالا آبگرمکن رو هم خاموش کنم!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۸:۵۸
جو آن

فرق نیمرو درست کردن خانوم ها و آقایان


خانمها چطور نیمرو درست میکنن؟


1-ماهیتابه را میزارن رو گاز
2- توی ماهیتابه روغن میریزن
3- اجاق گاز زیر ماهیتابه رو روشن میکنن
4- تخم مرغها رو میشکنن و همراه نمک توی ماهیتابه میریزن
5- چند دقیقه بعد نیمروی آماده رو نوش جان میکنن.

.............................................................................

آقایون چطور نیمرو درست میکنن؟

1- توی کابینتهای بالایی آشپزخونه دنبال ماهیتابه میگردن
2- توی کابینتهای پایینی دنبال ماهیتابه میگردن و بلاخره پیداش میکنن
3- ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن
4- توی ماهیتابه روغن میریزن
5- توی یخچال دنبال تخم مرغ میگردن
6- یه دونه تخم مرغ پیدا میکنن
7- چند تا فحش میدن
8- دنبال کبریت میگردن
9- با فندک اجاق گاز رو روشن میکنن و بوی سرکه همراه دود آشپزخونه رو بر میداره
10- ماهیتابه رو میشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی میداد )!
11- ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن واقعی میریزن
12- تخم مرغی که از روی کابینت سر خورده و کف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاک میکنن
13- چند تا فحش میدن و لباس میپوشن
14- میرن سراغ بقالی سر کوچه و 20 تا تخم مرغ میخرن و برمیگردن
15- تلویزیون رو روشن میکنن و صداش رو بلند میکنن
16- روغن سوخته رو میریزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهیتابه میریزن
17- تخم مرغها رو میشکنن و توی ماهیتابه میریزن
18- دنبال نمکدون میگردن
19- نمکدون خالی رو پیدا میکنن و چند تا فحش میدن
20- دنبال کیسهء نمک میگردن و بلاخره پیداش میکنن
21- نمکدون رو پر از نمک میکنن
22- صدای گزارشگر فوتبال رو میشنون و میدون جلوی تلویزیون
23- نمکدون رو روی میز میذارن و محو تماشای فوتبال میشن
24- بوی سوختگی رو استشمام میکنن و میدون توی آشپزخونه
25- چند تا فحش میدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل میریزن
26- توی ماهیتابه روغن و تخم مرغ میریزن
27- با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم میزنن
28- صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال میشنون و میدون جلوی تلویزیون
29- سریع برمیگردن توی آشپزخونه
30- تخم مرغهایی که با ذرات تفلون کنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل میریزن
31- ماهیتابه رو میندازن توی سینک
32- دنبال ظرفهای مسی میگردن
33- قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن و تخم مرغ میریزن
34- چند دقیقه به تخم مرغها زل میزنن
35- یاد نمک میفتن و میرن نمکدون رو از کنار تلویزیون برمیدارن
36- چند ثانیه فوتبال تماشا میکنن
37- یاد غذا میفتن و میدون توی آشپزخونه
38- روی باقیماندهء تخم مرغی که کف آشپزخونه پهن شده بود لیز میخورن
39- چند تا فحش میدن و بلند میشن
40- نمکدون شکسته رو توی سطل میندازن
41- قابلمه رو برمیدارن و بلافاصله ولش میکنن
42- چند تا فحش میدن و انگشتهاشون که سوخته رو زیر آب میگیرن
43- با یه پارچهء تنظیف قابلمه رو برمیدارن
44- پارچه رو که توسط شعله آتیش گرفته زیر پاشون خاموش میکنن
45- نیمروی آماده رو جلوی تلویزیون میخورن و چند تا فحش میدن.... :)))

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۸:۵۵
جو آن

هیچ لذتی مثل این نیست که دو روز پیش تخمه خورده باشی امروز یه دونه رو فرش پیدا کنی بخوری


...


بابام اومده تو اتاقم میگه: اینترنت قطعه؟؟؟ میگم: نه چرا قطع باشه!؟ میگه: آخه دیدم داری درس میخونی.


...


اگه یه روز صبح خیلی خوشحال از خواب بیدار شدی و دیدی همه چیز خیلی خوبه، نه غمی هست نه دردی بدون که دیشب تو خواب مردی... روحت شاد و یادت گرامی


...


حاضرم با کل وزارت اطلاعات کل بندازم، شرط میبندم نمیتونن آجیل های شب عید که مامانم قایم کرده، تو خونه پیدا کنن


...


همیشه اولین باری که مامانت صدات میکنه که بری واسه شام/نهار، نرو !!! این یه توطئه ست، میخوان ازت کار بکشن
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ ارديبهشت ۹۲ ، ۰۱:۰۳
جو آن

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ ارديبهشت ۹۲ ، ۰۱:۰۰
جو آن

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ ارديبهشت ۹۲ ، ۰۰:۵۹
جو آن


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ ارديبهشت ۹۲ ، ۰۰:۵۷
جو آن

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ فروردين ۹۲ ، ۱۸:۲۵
جو آن

آهای دانشجوی نامحترمی که به استاد میگی لطفا علاوه بر جزوه یه کتاب هم معرفی کنید
از همینجا به نیابت از همه اعضای پیج بگم انشالله خدا نسلت رو منقرض کنه راحت بشیم


...


پشه اومده خونمون
مامانم میگه:
بذار خونتو بخوره سنگین شه بکشیمش
شب نیاد داداشتو بخوره ! :|


...


میرن ۱۰۰۰متر زیر آب به ماهیه سیخ میزنن ، گاز که میگیره میگن ببینید چه خطرناک و وحشیه ؟ بعد اسم برنامه رو میزارن جستجوی هیولا …
هیولا تویی ، ول کن زبون بسته رو :))))

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ فروردين ۹۲ ، ۱۸:۲۳
جو آن

همه مان یک روز بالاخره بر سر این دو راهی خواهیم ایستاد.

 

آنجا که همسرمان خواهد گفت :


" یا من ، یا فیس بوک؟!"

 

 و چه لحظه ی سختی ست، لحظه جدایی از همسر...


***


خارجیا با مخفف کردن Short message service به sms

 

خواستن به دنیا بگن که خیلی مخن،

 

ولی ما با مخفف کردن sms

به s جای بحث نذاشتیم براشون...


***


روباهه اومد پای درخت گفت : سلام زاغی ...


زاغی با دستش پنیرو چسبید و گفت : من عمرا به تو پنیر نمیدم !!


روباه گفت : یه عمره همتون اسیر شورای تالیف کتب درسی هستین ،

 

 وگرنه تا حالا کدوم خری دیده روباه پنیر بخوره !؟؟؟


***


این خانم‌های که میگن ما هرگز ازدواج نمی‌کنیم

 

همون‌هایی‌ بودن که سر سفره شام قهر میکردن ،

 

 ۲۰ دقیقه بعدش تو آشپز خون ۲ برابر میخوردن



***


روایت داریم تو بهشت قبض تلفن به جای اینکه بیاد،  

میره !


***


دخترعمم 8 سالشه نوشته :کسی فرکانس جدید نشنال جئوگرافیک نداره؟ 


من تا 15سالگی جلو پنکه صدای اورانگوتان درمیاوردم اطرافیانم تشویقم میکردن...


***


یـــــه سوالیـــه مــدت هاســـت ذهنــــمو مشــغول کرده ...


من میخوام ببینم اونی که داشت زبان فارسی رو اختراع میکرد
اون روز اول …
چی شد که تصمیم گرفت قورباغه ق اولش«ق» باشه غ دومش«غ» ؟


***

دلیل اینکه تــُــــپــــــُـــلــَــم اینه که این همه


شعور و شخصیت در یک بدن لاغر جا نمیشه. . .


***

اون دزدی که تو ماشین لباسشویی قایم میشه و هر دفعه یه لنگه از جورابای منو میدزده ،


بدونه واگذارش کردم به خدا....



***

میگن تو روز قیامت گوگل به حرف میاد؛


همه جست و جوها و عکسایی که سرچ کردی رو لو میده...

 

در جـــــــــریان باشید


***


پسر داییم تو کنکور ۱۰۰تا مونده به آخر شده

 

بعد داییم شیرینی پخش کرده

 

به داییم میگم چرا خوشحالی حالا؟

 

گف آخه فک نمیکردم ۱۰۰نفر از این خنگ تر باشن


***

اساسا اگه اونی که از روبرو میاد آشنا باشه و مشغول ور رفتن با موبایلش ،

 

 ینی قبل اینکه تو ببینیش دیدتت



۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ فروردين ۹۲ ، ۱۱:۳۶
جو آن

این آخرین مطلب سال 1391 در لحظات پایانی این سال است

یاد آقا مجتبی تهرانی بخیر

یاد آیت الله خوشوقت بخیر

و یاد خیلی های دیگر بخیر

و تنها یک جمله


کجایید ای شهیدان خدایی...

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ اسفند ۹۱ ، ۱۴:۳۰
جو آن

کچل باشی، بری بالای شهر میگن مد روزه، بری مرکز شهر میگن سربازی، بری پایین شهر میگن زندانی بودی، این همه تفاوت توی شعاع 20 کیلومتر


...


یعنی فقط کافیه تو خونتون بفهمن که امتحان دارین، اونوقت بخوای بری توالتم میگن کجا؟؟؟ مگه تو امتحان نداری؟؟؟


...


میازار موری که دانه کش است... در مورد مورچه ای که دانه همراه اش نیست فتوایی صادر نشده می توانید بیازارید..


...


تلویزیون داره سیرک نشون میده که چهارتا گاو میان از رو طناب میپرن و میرن! مامانم یه نگاه به تلویزیون میندازه و بعدش یه نگاه به من! میگه : اینا گاو تربیت کردن ما هنوز تو تربیت تو موندیم


...


جاتون خالی دیشب رفته بودم شهر بازی و فقط به یه نتیجه رسیدم: توی شهر بازی تو بعضی از این وسایل بازیش باید یه دکمه ی "غلط کردم" هم بزارن


...


تو دستشویی یکی از سرگرمیام اینه که مورچه ها رو غرق میکنم، بعد طی یک عملیات نجات حساب شده از غرق شدن نجاتشون میدم! هرچند، شانس با بعضی هاشون یار نیست و در حین عملیات نجات، جان به جان آفرین تسلیم میکنن. اما اونایی که زنده میمونن با انگیـزه بیشتری برمیگردن سر زندگیشون. اینجوری بهشون انگیزه زندگی تزریق میکنم..


...


اینایی که میگن شبا نباید چیزی خورد، گ.... اضافی میخورن، اگه نمی شه پس یخچال چرا چراغ داره؟

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ اسفند ۹۱ ، ۲۳:۰۳
جو آن

به بابام گفتم سوئیچ ماشینو بده ...... گفت : می خوای بری جایی؟ ... گفتم : بله پدر عزیزم

(ستاد مبارزه با فتنه ی پَ نَ پَ - واحد فرزند صالح)

...
بچه داییم به دنیا اومده. همه خوشحال و اینا. مامان بزرگم برگشته میگه حالا میخاین براش اسم بذارین؟میگم...اگه شما صلاح بدونین

(ستاد مبارزه با فتنه ی پَ نَ پَ – واحد احترام به بزرگتر)
 

 ...


رفتیم پایگاه انتقال خون میگه شمام اومدین خون بدین؟ گفتم بله اومدیم خون بدیم. شما هم بفرمایید بساط لودگی تون رو جای دیگه پهن کنید. یارو همون جا به گریه افتاد و ابراز پشیمونی کرد.                             


...


ماه رمضونی 6 صبح رفتم تهران، 9 شب برگشتم خونه خسته و کوفته میپرسم مامان شام چی داریم؟

میگه گشنته ؟ چند ثانیه سکوت میکنم، چشامو میبندم و یه نفس عمیق میکشم . آروم و با طمانینه میگم : بله گشنمه

(ستاد مبارزه با فتنه پــَ نــَ پــَ - واحد کظم غیظ )
 
...
                                                    
رفتم سوپری گفتم یک نوشابه زرد بدید

فروشنده گفت: منظورتون نوشابه پرتقالی که نارنجی رنگه؟

گفتم: بله، منظورم همون بود. ببخشید

(ستاد مبارزه با فتنه پـ نـ پـ واحد فرهنگ‌سازی به جای حاضر جوابی)

...

تو اتوبان داشتم لایی میکشیدم،یه زانتیا اومد گفت داری لایی بازی میکنی؟؟؟ گفتم: پــ نــ پـــ دارم واست عربی میرقصم!!! گفت: دِ نـَــ دِ کنترل نا محسوس بزن بغل

(ستاد مبارزه با پ نه پ واحد اتوبان) 
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ مرداد ۹۱ ، ۱۲:۰۰
جو آن

تو تاکسی بودیم، بعد راننده  اومد از یه فرعی تو اصلی بپیچه به راست، از 5 نفر آدم تو ماشین 4 نفر سمت چپو نگاه کردن که ببینن ماشین میاد یا نه. تنها کسی که نگاه نکرد راننده بود


...


قبل از 12 بخوابیم میگن مرغی، بعد از 12 بخوابیم میگن جغدی، رأس 12 بخوابیم میگن بمیر بابا با این سر وقت خوابیدنت...
چیکار کنیم بالاخره؟

...

به نظـــر مــن باهـــوش تـــرین موجـــودات دنیا
جــــوش هـــا هستن که دو روز قبل مـــی فــــهمن ما دو روز بعد قـــراره بــــریم یه جـــای مهـــم

...


انقدر که ذرت مکزیکی توی ایران اشتغال زایی کرد، تو خود مکزیک نکرد !!

...

آخه بدبخت ها ایران میخواد بمب اتمی بسازه به شامپو چه ربطی داره؟!! شامپو رو چرا تحریم می کنید؟! ایرانیا ینی اگه کچل بشن نمی تونن بمب اتم بسازن ؟!!!
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ تیر ۹۱ ، ۱۲:۰۰
جو آن

چندنفر داشتن میرفتن کوه، سرپرستشون (که از قضا لکنت زبون هم داشته) از وسط راه شروع میکنه میگه: چ چ چ.... ملت اول یکم نگاش میکنن ببینن چیمیخواد بگه،‌ بعد میبینن نمیتونه حرفش رو بزنه، بیخیال میشن و راه میافتن، این بابا هم همه مسیر همینجور هی ‌میگفته چ..چ..چ.. وقتی میرسن بالا میخواستن چادر بزنن سرپرسته بالاخره میگه: ‌چ..چ..چا..چا..چا..چادر یادم رفت! ملت میگن ای بابا رودتر میگفتی، حالا باید برگردیم پایین! تو راه برگشت سر پرسته هی میگفته: ش ش ش.. ولی ملت دیگه شاکی بودن و کسی توجه نمیکرده، وقتی میرسن پایین یارو بالاخره میگه: ش..ش..ش..شو..شو..شوخی کردم


...


پشت فرمون بودم که موبایلم زنگ خورد.
الو؟...الو...؟ بفرمایید...
چرا جواب نمیدین...؟
جواب نمی داد.
فقط فوت می کرد.
گفتم:
اگه زشتی یه فوت کن.
اگه خوشگلی دو تا
دو تا فوت کرد
گفتم:
اگه اهل قرار گذاشتن نیستی یه فوت کن
اگه هستی دو تا
بازم دو تا فوت کرد
فردا ناهار، ساعت دوازده، نایب وزرا
،اگه نه یه فوت
اگه آره دو فوت
بازم دو تا فوت کرد
---
فردا صبح در پوست خودم نمی گنجیدم.
همه فکر و ذکرم قرار ناهارم بود.
از خونه که داشتم می رفتم بیرون زنم صدام کرد: عزیزم ناهار می آی خونه؟
نه عزیزم ؛ امروز ناهار یه جلسه مهم با هیئت مدیره داریم.
زنم گفت:
اگه می خوای گردنتو بشکنم یه فوت کن
اگه می خوای پاتو قلم کنم، دوتا!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ تیر ۹۱ ، ۱۲:۰۰
جو آن
مگه من چیم از اوتا کمتره؟!!!
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ تیر ۹۱ ، ۱۲:۰۰
جو آن

تو تاکسی بودیم، بعد راننده یهه اومد از یه فرعی تو اصلی بپیچه به راست، از 5 نفر آدم تو ماشین 4 نفر سمت چپو نگاه کردن که ببینن ماشین میاد یا نه. تنها کسی که نگاه نکرد راننده بود

...

قبل از 12 بخوابیم میگن مرغی، بعد از 12 بخوابیم میگن جغدی، رأس 12 بخوابیم میگن بمیر بابا با این سر وقت خوابیدنت...
چیکار کنیم بالاخره؟

...

به نظـــر مــن باهـــوش تـــرین موجـــودات دنیا جــــوش هـــا هستن که دو روز قبل مـــی فــــهمن ما دو روز بعد قـــراره بــــریم یه جـــای مهـــم!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ خرداد ۹۱ ، ۱۲:۰۰
جو آن

به یارو میگن چرا دور دهانت مگس جمع میشه؟ میگه آخه لهجم شیرینه!!!


...


یارو چند متر دورتر از قبری گریه میکرد، ازش پرسیدند چرا نزدیکتر نمیری؟ گفت: مرحوم از فامیلای دورمون بود.


...


آخه بدبخت ها ایران میخواد بمب اتمی بسازه به شامپو چه ربطی داره؟!! شامپو رو چرا تحریم می کنید؟! ایرانیا ینی اگه کچل بشن نمی تونن بمب اتم بسازن ؟!!!


...


انقدر که ذرت مکزیکی توی ایران اشتغال زایی کرد، تو خود مکزیک نکرد !!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ خرداد ۹۱ ، ۱۲:۰۰
جو آن

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ خرداد ۹۱ ، ۱۲:۰۰
جو آن

7

خبر فوری


بالاخره متخصصان توانستند به روش مهندسی معکوس سرنشین بدون هواپیما بسازند.


امام موضوع اصلی

چند چیز هست که نشدیم!


ته دیگ طلایی رنگ خوشمزه هم نشدیم، دو نفر سرمون دعوا کنند!!!

ویرگول هم نشدیم، هر کی بهمون رسید مکث کنه!!!
خربزه هم نشدیم، هر کی می خورتمون پای لرزش هم بشینه!!!

آهنگ هم نشدیم، دو نفر بهمون گوش کن!!!

به استاد میگم استاد شما که 9 دادی حالا این یه نمره هم بده دیگههه، یک نگاه عاقل اندر دیوانه کرد دست گذاشته رو دوشم میگه برو درس بخون پسرم، استادم نشدیم، شخصیت کسی رو خورد کنیم!!!

کلاه هم نشدیم، ملت رو سرگرم کنیم!!!

تام و جری هم نشدیم، زندگیمون سرتاسر هیجان باشه!!!
ای کی یو سان هم نشدیم،انگشت بمالیم کف کلمون، همه چی حل شه!!!

فلش مموری هم نشدیم، حافظه مون زیاد باشه!!!

معادله هم نشدیم، کلی آدم دنبال این باشن که بفهمنمون و حداقل دو نفر درکمون کنن!!!

کتابم نشدیم، حداقل دوست مهربان بشیم!!!

علف هم نشدیم، حداقل به دهن بزی شیرین بیایم!!!

شارژر هم نشدیم، بقیه رو شارژ کنیم!!!

توپ فوتبالم نشدیم، 22 نفر بخاطرمون خودکشی کنن!!!

گلدونم نشدیم، یکی یه گل بهمون بده!!!

کبری هم نشدیم، تصمیماتمون رو تو کتاب ها بنویسن!!!

کزت هم نشدیم، آخرش خوشبخت شیم !!!


ناامید نشیدا ...
:)))))))))

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ خرداد ۹۱ ، ۱۲:۰۰
جو آن

یارو نه درس خونده؛ نه شغلی داره؛ نه ماشینی... خلاصه هیچی نداره؛ ازش می پرسی ازدواج کردی؟ با اعتماد به نفس میگه هنوز دم به تله ندادم! لامصب تو خودت تله ای!

...

رفتم از دکه روزنامه بخرم یه زنه اومده میگه آقا ببخشید آدامس موزی دارید؟ مرده یه آدامس موزی بهش داده، زنه میگه نه یه طعم دیگشو میخوام!

...

یه رفیق داریم اسطوره مشکلاته، بدشانس، بدهکار، تنها، مشروط...! یعنی دیگه مشکلی نمونده که این تجربه نکرده باشه. زنگ زدم بهش، میدونید آهنگ پیشوازش چی بود؟؟ همه چی آرومه... من چقد خوشحالم...!

...

من اگه مراد هم می شدم، زندگی بر وفق خرم بود نه خودم...

...

نقش شاگرد مغازه در فیلم های ایرانی:
اوستا: هی پسر بپر برو سر کوچه دو کیلو شیرینی بخیر بیار
شاگرد: چشم اوستاااا

...

یکی از فامیلامون (دختر) یک سال مالزی بود، بعد دو سال رفت کانادا. تنهام زندگی میکنه.
واسه تعطیلات برگشته ایران، خواست بره کیش با دوستش، باباش اجازه نداد!
گفت نمی ذارم تنها بری مسافرت!

...

فقط یه پسر می تونه وقتی از سر جلسه امتحان میاد بیرون با نیشی باز و خیلی خوشحال بگه افتضاح دادم! یعنی سرخویش تا این حد.

...

جون مادرتون اگه ماشین صفر می خرین رو شیشه بنوسید «ماشین صفره»
ولی پلاستیک های رو صندلیشو بکنید!

...

واقعا واسه آیفون (دربازکن) توی ایران فرهنگ سازی نشد. می پرسی کیه؟ میگه بازکن، خوب برادر من دارم سوال ازت می پرسم قشنگ گوش کن و پاسخ مناسب بده!

...

به خواهرم می گم دعا کن برام، دعای بچه ها زود اجابت میشه...
میگه: د نه د اگه دعای بچه ها اثر داشت وقتی که من شیش سالم بود و تو او عروسکمو شیکوندی، باید می مردی!

...

اون روزی که مادر پدرا بفهمن دیگه لازم نیست وقتی با خارج حرف میزنن پای تلفن داد بزنن، اون روز روز عید جوانه های بهاریه.

...

الان نزدیک به نیم ساعته که ایرانسل بهم اس نمیده، دلم شور میزنه. نکنه داره بهم خیانت میکنه

...

از صبح تا حالا یه کله دارم درس می خونم یه لحظه خواستم گوشیمو نگاه کنم ببینم ساعت چنده!
یه دفه زرتی مامانم اومد تو اتاق و یه بشقاب پر میوه و تنقلات آورده بود، تا منو دید گفت «منو باش فکر می کردم بچم داره درس میخونه برم به تغذیش برسم، خاک تو سرت» در رو محکم بست و رفت بیرون!

...

یه روز غضنفر سوار هواپیما میشه یهو هواپیما سقوط می کنه...
(البته این قرار بود جوک باشه اما حادثه خبر نمی کنه!)

...

دیدین بعضی ها وقتی میشینن روی صندلی چرمی بعد صندلی صدا میده یه بار دیگه صداشو درمیارن تا بگن صدای صندلی بود؟!

...

من اگه بخوام ساعت 7 از خواب بیدار بشم، آلارم گوشیمو این طوری تنظیم می کنم: 6:30 / 6:40 / 6:50 / 7

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ خرداد ۹۱ ، ۱۲:۰۰
جو آن

6

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ خرداد ۹۱ ، ۱۲:۰۰
جو آن
ﺭﺳﯿﺪﯾﻢ ﭘﺸﺖ ﺩﺭ ﺧﻮﻧﻪ ، ﮐﻠﯿﺪ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ ﺑﻪ ﺩﺍﺩﺍﺷﻢ ﻣﯿﮕﻢ ﮐﻠﯿﺪﺗﻮ ﺑﺪﻩ، ﻣﯿﮕﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺩﺭﻭ ﺑﺎﺯ ﮐﻨﯽ؟ ﻣﯿﮕﻢ ﭘَـــ ﻥَ ﭘـَــــ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﺪﻣﺶ ﺑﻪ ﺣﺴﯿﻦ ﺗﻬﯽ ﺍﺯ ﻣﻌﻄﻠﯽ ﺩﺭﺵ ﺑﯿﺎﺭﻡ

...

پرﯾﺸﺐ ﺗﻮ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﻣﯿﺮﻓﺘﻢ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺑﺎ ﻓﻨﺪﮐﻢ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ، ﭘﻠﯿﺲ ﺭﺩ ﺷﺪﻩ ﻣﯿﮕﻪ ﺍﻭﻥ ﭼﯿﻪ؟ ﻓﻨﺪﮐﻪ؟ﻣﯿﮕﻢ ﭘـَـَـ ﻥَ ﭘـَـَــــ ﻣﺸﻌﻞ ﺍﻟﻤﭙﯿﮑﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﻣﯿﺒﺮﻡ ﻟﻨﺪﻥ!!ﻣﯿﮕﻪ ﭘـَـَـ ﻥَ ﭘـَـَــــ ﻭ ﺯﻫﺮﻣﺎﺭ، ﺳﻮﺍﺭ ﺷﻮ ﺑﺮﯾﻢ… ﻣﯿﮕﻢ ﮐﻼﻧﺘﺮﯼ؟ ﻣﯿﮕﻪ ﭘـَـَـ ﻥَ ﭘـَـَــــ ﻣﯿﺒﺮﯾﻤﺖ ﻟﻨﺪﻥ ﺑﺎ ﭘﻠﻪ ﻭ ﻣﺎﺭﺍﺩﻭﻧﺎ ﻫﻢ ﺩﻭﺗﺎ ﻋﮑﺲ ﺑﻨﺪﺍﺯﯼ

...
 
رفتم می‌خوام واسه مرغ عشقم غذا بخرم . به فروشنده میگم غذای مرغ عشق داری . میگه داریم واسه مرغ عشقت می‌خوای ؟ میگم پ نه پ یه سگ دارم روحیش لطیفه بجای استخون بهش غذای مرغ عشق میدم

...

از یه اعتکاف کننده ایی پرسیدن: چه حسی داری؟ گفت: حسه اصحاب کهف! پرسیدن چرا؟ گفت: سه روز رفتیم تو مسجد، اومدیم بیرون قیمت نون سه برابر شد!!!

... 
 
تو خیابون موتوریه اومد کیفم رو قاپید،
یارو میپرسه دزد بود؟
میگم پ ن پ اومده بود امانتیش رو ببره فقط خواست هیجانش بیشتر باشه!
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ خرداد ۹۱ ، ۱۲:۰۰
جو آن

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ خرداد ۹۱ ، ۱۲:۰۰
جو آن

9

خیلی خیلی جکه!



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ خرداد ۹۱ ، ۱۲:۰۰
جو آن

تلویزیون داره میگه:
جوونا باید مسیر زندگیشونو مشخص کنن تا موفق بشن ...
یهو مامانم برگشته میگه :
مسیرشون مشخصه دیگه ...
اینترنت ..آشپزخونه...
اینترنت...دستشویی..
اینترنت...تخت خواب ...!!!


...


عوارض جانبی بعد از یک شکست عشقی بعضیا چیه ؟

در آوردن گوشی از حالت سایلنت !
نبردن گوشی به دستشویی و حمام !
از رمز درآوردن اینباکس گوشی !
پاک کردن آثار جرم !
خواب راحت …
زندگی راحت …
آرامش همراه با گریه !
تموم نشدن شارژ ایرانسل بعد ۶ ساعت

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ خرداد ۹۱ ، ۱۲:۰۰
جو آن

2

از بیل گیتس پرسیدن از تو ثروتمند تر هم هست؟

در جواب گفت بله فقط یک نفر. پرسیدن ک…ی؟

در جواب گفت سالها پیش زمانی که از اداره اخراج شدم و تازه اندیشه ی طراحی مایکروسافت و تو ذهنم پی ریزی می کردم،در فرودگاهی درنیویورک قبل از پرواز چشمم به این نشریه ها و روزنامه ها افتاد. از تیتر یک روزنامه خیلی خوشم اومد،دست کردم توی جیبم که روزنامه رو بخرم دیدم که پول خورد ندارم و اومدم منصرف بشم که دیدم یک پسر بچه سیاه پوست روزنامه فروش وقتی این نگاه پر توجه من و دید گفت این روزنامه مال خودت بخشیدمش به خودت بردار برای خودت.

گفتم آخه من پول خورد ندارم گفت برای خودت بخشیدمش برای خودت.

سه ماه بعد بر حسب تصادف توی همون فرودگاه و همون سالن پرواز چشمم به یه مجله خورد دست کردم تو جیبم باز دیدم پول خورد ندارم باز همون بچه بهم گفت این مجله رو بردار برا خودت ،گفتم پسرجون چند وقت پیش یه روزنامه بهم بخشیدی.هرکسی میاداینجا دچار این مسئله میشه بهش میبخشی؟!
پسره گفت آره من دلم میخواد ببخشم از سود خودمه که میبخشم

به قدری این جمله و نگاه پسر تو ذهن من مونده که خدایا این برمبنای چه احساسی اینا رو میگه.

زمانی که به اوج قدرت رسیدم تصمیم گرفتم این فرد و پیدا کنم و جبران گذشته رو بکنم
گروهی تشکیل دادم بعد از ۱۹ سال گفتم که برید و اونی که در فلان فرودگاه روزنامه میفروخت و پیدا کنید.یک ماه و نیم مطالعه کردند و متوجه شدند یک فرد سیاه پوسته که الان دربان یک سالن تئاتره. خلاصه دعوتش کردن اداره.

ازش پرسیدم من و میشناسی. گفت بله، جناب عالی آقای بیلگیتس معروفید که دنیا میشناسدتون.

سالها پیش زمانی که تو پسر بچه بودی و روزنامه میفروختی من یه همچین صحنه ای از تو دیدم

گفت که طبیعیه. این حس و حال خودم بود
گفتم میدونی چه کارت دارم، میخوام اون محبتی که به من کردی و جبران کنم
گفت که چطوری؟
گفتم هر چیزی که بخوای بهت میدم
(خود بیلگیتس میگه خود این جوونه مرتب میخندید وقتی با من صحبت میکرد)
پسره سیاه پوست گفت هر چی بخوام بهم میدی؟
گفتم هرچی که بخوای
گفت هر چی بخوام؟
گفتم آره هر چی که بخوای بهت میدم
من به ۵۰ کشور افریقایی وام دادم به اندازه تمام اونا به تو میبخشم
گفت آقای بیل گیتس نمیتونی جبران کنی
پرسیدم واسه چی نمیتونم جبران کنم؟
پسره سیاه پوست گفت که :فرق من با تو در اینه که من در اوج نداشتنم به تو
بخشیدم ولی تو تو اوج داشتنت میخوای به من ببخشی و این چیزی رو جبران نمیکنه

بیل گیتس میگه همواره احساس میکنم ثروتمند تر از من کسی نیست جز این جوان ۳۲
ساله مسلمان سیاه پوست

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ خرداد ۹۱ ، ۱۲:۰۰
جو آن

4

یه شخصی از خیابون رد میشده ، میبینه یه بچه نشسته کنار خیابون گریه میکنه.

جلو میره و میگه چی شده عزیزم ،

پسر بچه میگه سکه ۲۵ تومانی ام را گم کرده ام.

مرد میگه اینکه گریه نداره بیا این۲۵ تومانی مال تو!

باز هم به گریه کردن ادامه میده ،

مرد میپرسه دیگه چیه ؟

بچه میگه اگه اون سکه را گم نکرده بودم الان ۵۰ تومن پول داشتم .
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ خرداد ۹۱ ، ۱۲:۰۰
جو آن

5

بردم داداشم رو رسوندم کلاس، برگشتم. مامانم می گه رسوندیش؟
پـَـ نه پَــ، انداختمش توی چاه، این هم پیراهنشه!


رفتم نانوایی سنگکی. نانوا داشت با انگشتش روی نان رو سوراخ سوراخ می کرد.
نوبت من که شد، نانوا گفت شما هم نان می خواهی؟
پـَـ نه پَــ، اومدم از شما تایپ یاد بگیرم!


یارو دو ساعت موهاشو درست کرده همه رو به هوا ...
از راه رسیده ازش میپرسه موهاتو فشن کردی؟!
پَ نه پَ یه موی سفید دراومده، همه به احترامش وایستادن!


رفتم دم مغازه به فروشنده می گم قرص پشه داری؟ می گه واسه کشتنش می خوای؟
پـَـ نه پَــ، برای سردردش می خوام!


نفس نفس زنون خودم رو رسوندم به اتوبوس. راننده می گه: می خوای سوار شی؟
میگم پـَـ نه پَــ، اومدم سفر خوشی رو براتون آرزو کنم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ خرداد ۹۱ ، ۱۲:۰۰
جو آن

3

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ خرداد ۹۱ ، ۱۲:۰۰
جو آن

1

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ خرداد ۹۱ ، ۱۲:۰۰
جو آن